محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3919

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« اگر دلهايشان از چيزى ملول شود « توبه وجود و گشاده دستى از آنها برترى . » اما گفتار ابو عبيده ، معمر بن مثنى از روايت ابو مالك چنين است كه گويد : وكيع بن ابى سود ، سر قتيبه را براى سليمان فرستاد و اطاعت نمود و سليمان از او خشنود شد ، يزيد بن مهلب يكصد هزار براى عبد الله بن اهتم معين كرد كه عيب وكيع را پيش سليمان بگويد و او گفت : « خداى امير مؤمنان را قرين صلاح بدارد به خدا به نزد من هيچكس بيشتر از وكيع در در خور ستايش نيست و حق منت بر من ندارد كه انتقام مرا گرفته و دشمنم را از ميان برداشته ولى حق امير مؤمنان بر من بزرگتر و واجبتر است و نيكخواهى امير مؤمنان بر گردن من است ، وكيع هرگز يكصد سوار با خود نداشته مگر به انديشهء خيانت افتاده ، در جمع گمنام است و به فتنه مشهور » گفت : « پس او از جمله كسانى نيست كه از او كمك گيريم » گويد : و چنان بود كه قيسيان پنداشتند كه قتيبه به كار خلع اقدام نكرده ، بود . پس سليمان يزيد بن مهلب را به جنگ عراق گماشت و به دو گفت : « اگر قيسيان شاهد آوردند كه قتيبه به كار خلع اقدام نكرده و از اطاعت به در نرفته قصاص وى را از وكيع بگيرد . » گويد : اما يزيد خيانت كرد ، چيزى را كه براى ابن اهتم تعهد كرده بود به دو نداد و پسر خويش مخلد را سوى وكيع فرستاد . كرمانى گويد : يزيد پسر خويش مخلد را به خراسان فرستاد ، مخلد وقتى نزديك مرو رسيد عمرو بن عبد الله عتكى صنابحى را پيش فرستاد و چون آنجا رسيد كس پيش وكيع فرستاد كه پيش من آى . » گويد : اما وكيع نپذيرفت و عمرو كس پيش او فرستاد كه اى بدوى احمق جلف خشن ، به سوى امير خويش رو و از او پيشواز كن . سران مردم مرو به پيشواز مخلد برون شدند اما وكيع از رفتن بازماند ، ولى عمرو ازدى او را برون فرستاد و